X
تبلیغات
رایتل

داستان های زناشویی

اما

بانگاهی متفاوت

شهید مصطفی چمران

یک هفته بود مادرم در بیمارستان بستری بود. مصطفی به من سفارش کرد که «شما بالای سر مادرتان بمانید ولش نکنید، حتی شبها». و من هم این کار را کردم. مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم، یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از این که ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید،

می بوسید و همان طور با گریه از من تشکر می کرد. من گفتم: «برای چی مصطفی؟»

منبع:جوان مومشکلات جنسی